شيخ ذبيح الله محلاتى

215

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

را از ايشان قطع خواهد كرد و تا من مسئلت نكنم باران نخواهد آمد اين وقت باران قطع شد و آثار قحط و غلا پديدار گرديد پادشاه آل اسرائيل دل با الياس بد كرد و از پى قتل وى يك‌جهت شد چه اين قحطسالى را از دعاى آن حضرت مىدانست اين وقت جبرئيل بالياس نازل گرديد كه از ميان دشمنان كناره‌جوئى و يك‌چند مدت در اراضى اردن سكونت اختيار بنما الياس چندى در آن اراضى ساكن گرديد دوباره جبرئيل نازل شد كه اكنون بارض صيدون شتاب كن كه روزى ترا بدست زنى بيوه حوالت كرديم الياس بارض صيدون آمد بناگاه در كنار آبادانى و ظاهر بلده زنى را ديد كه حطب فراهم مىكند او را پيش خواند و گفت قدرى آب و نان براى من حاضر ساز كه سخت گرسنه‌ام آن زن با خداى سوگند ياد كرد كه من زنى بيوه‌ام و در خانه بجز قدرى آرد و روغن زيت چيز ديگر ندارم اكنون مقدارى حطب بدست كرده‌ام مىخواهم آن آرد را دو گردهء نان بنمايم و دفع جوع خويش و فرزند خود بنمايم و اگرنه هر دو هم‌اكنون از گرسنگى هلاك خواهيم شد الياس فرمود بيم مكن و همان آرد را سه گردهء كوچك بساز يكى را مخصوص من بدان چون چنين كنى چندانكه از آن نان و روغن بردارى نقصان نخواهد يافت و به حال خود خواهد بود تا به آن روزى كه امطار رحمت از آسمان فروريزد و نعمت خداوند فراوان شود پس آن زن بفرموده الياس عمل كرده و روزگارى ممتد الياس و آن زن بيوه و فرزند و اهل بيتش از آن نان و روغن برمىگرفته‌اند همچنان بجاى بود اما پس از مدتى فرزند آن زن بيوه مريض گشته درگذشت مادر او افغان برآورد و در مرگ پسر سخت بناليد و از الياس عليه السّلام مسئلت كرد كه او را زنده كند الياس برخواست دست بدعا برداشت و از خداى بخواست آن طفل زنده شد مادرش شاد خاطر گشته گفت اكنون استوار داشتم كه تو پيغمبر خدائى